اینکه یکی دوست داشته باشه چه شکلیه؟

:: اینکه یکی دوست داشته باشه چه شکلیه؟
اینکه یکی دوست داشته باشه چه شکلیه؟ چجوری میفهمیش؟چجوری میبینی دوست داشتنشو؟ میشه نقاشیش کنی؟توو شرایط خاصی نشون داده میشه؟ خیلی دلم میخواد بدونمش.ببینمش! ب خودم بگم مثلا  فلان کارو ک انجام میدن یعنی دوست دارن طرفشونو!فلان "کار"! نه فلان حرف..
منبع : آنِ منی..اینکه یکی دوست داشته باشه چه شکلیه؟
برچسب ها : دوست ,داشته باشه ,دوست داشته

بیا تا عمر داریم یادمون نره...

:: بیا تا عمر داریم یادمون نره...
بیا به هم قول بدیم چند سالِ دیگه..مثلا وقتی ثمره ی عشقمون به دنیا اومد....یا حتی قبلش.. اگه ناراحتی یا کدورتی از هم واسمون پیش اومدُ خواستیم چیزیُ ناشکری کنیم یادمون به این روزایِ سختِ قبل از رسیدنمون به هم بیوفته....بهترِ بگم لحظه های سخت...باشه؟:)...ببینینم بازم ناشکری میکنیم؟:)....بیا تا عمر داریم یادمون نره این لحظه ها و روزارو...
منبع : آنِ منی..بیا تا عمر داریم یادمون نره...
برچسب ها : یادمون ,داریم یادمون

تصمیماتت!

:: تصمیماتت!

اینکه تصمیم جدید گرفتی..و الان اینطوری رفتار میکنی...راستش این تو روحیه ی منم تاثیر میذاره...ولی من دارم مقاومت میکنم که نذاره!...دارم تلاش میکنم که بشی مثه قبل..ازت آرامش بگیرم...الان فقط تو فکرم...و ناراحت.... و میدونمم نمیخوای ناراحت باشم.

فکرا و حسایی که این مدت میاد سراغم...دوسشون ندارم.

منبع : آنِ منی..تصمیماتت!
برچسب ها :

همین حرفای کوچیک مرهبــون ^__^

:: همین حرفای کوچیک مرهبــون ^__^

بهم میگه پست نذاشتی؟ میگم نه دیشب که زیاد حرف نزدیم امروزم که زیاد از هم خبر نداشتیم چیزی نداشتم بنویسم.میگه انشاء الله بعدا کلی با هم خاطره میسازیم  که تواَم بنویسی.....ذوقیــــــــــدم ^_____^


امیدوارم دوباره بشم مثه قبل..امیدوارُ شاد :)....نا امیدی آدمُ مثه یه مرده ی متحرک میکنه..مثه این روزای من! نگرانُ نا امید..بایدیه کاری کنم ازین حال و روز در بیام...نمیدونم چیکار..

منبع : آنِ منی..همین حرفای کوچیک مرهبــون ^__^
برچسب ها :

چقد خوب بود :)

:: چقد خوب بود :)

داشتم پستارو میخوندم چشمم به پست "نَقل...23اسفند 93...ساعت 14:26" افتاد...یادمِ اون روز اومدم شرکت..وقتی دم در باهات سلام کردمُ دست دادم دستمُ گرفتی بردی تو اتاقتُ گفتی قبل اینکه برسی وبلاگُ آپ کردم بیا بخونش..لبخند زدمُ نشستم رو صندلیت که بخونمش :) توام رفتی آشپزخونه...یادمِ انقد اونموقع حواسم پیشت بودُ قلبم تند تند میزدُ دلم میخواست زود بیای پیشم که هی پستُ میخوندم و نمیفهمیدمش...یادمِ هی از گوشه ی لپ تاپ نگا میکردم ببینم میای؟....تا اینکه دیدم اومدی که بیای بشینی روی صندلیِ کناریم تازه خیالم راحت شدُ شروع کردم با حواسِ جمع بخونمش :)


فقط خودمُ خودت میدونیم چه روزایی بود :)  و بازم میان

منبع : آنِ منی..چقد خوب بود :)
برچسب ها : یادمِ